خسرو شکیبایی که رفت . . . کاش حداقل بتوانم رضا کیانیان را قبل از رفتن بغل کنم .
+ یه هفته . .. هه ! اینکه چیزی نیست من بعضی ها رو دیدم یه روزه بزرگ شدن .
پ.ن : تا بزرگ شدن و چی بدونی ...
قانون : مسخره نکن . هیچ کس و هیچ چیز را .
بعضی وقتا آدم برای اینکه خودش باشه باید بهای سنگینی بپردازه .
پ.ن : مثه تنهایی !
قانون :اعتماد نکن .
بعدا اضافه شد : اینکه آدم خودش نباشه خیلی بده ؟؟
ـ هه هه .... تو می خوای خود کشی کنی ؟؟!!! جرئتشو نداری .
ـ ابله هنوز نفهمیدی آدمای ترسو خودکشی میکنن !!
جزیره ام متروکه شده است
زیاد طول نخواهد کشید
تیر ماه بعد از کنکور اولین جایی که خواهم رفت یک کافی نت خواهد بود ، انشا...
با من بمان ، یا حداقل منتظرم ، . . . . .
بعد نوشت ۱: ۵ ماه تا تیر مانده هنوز ، دلم تنگتان است.
بعد نوشت۲ : دختر الکلی کجایی؟؟ یه نشونی ؟
.........................................................................................................................................
برای مریم : ( روی ادامه مطلب کلیک کن )
ــ الو . . . ؟ صدات نمیاد.
ــ آخه پوزخند که صدا نداره .
پ.ن : پاییز خودش را ول میکند وسط اتاق و فرهاد هم میخواند : بوی عیدی . . بوی توپ . . بوی کاغذرنگی و من
فکر میکنم کاش عید هم تو پاییز بود .
تکلمه : آغوشی باش تا بوی تو بگیرم ( فرامرز اصلانی )
با الهام از الهام :
ــ هی ، هوای دلت را داری؟
ــ نه ، دلم هوایی شده .
پ.ن : آخرین بهانه هم برای نخندیدن از بین رفت ، دندانپزشک دندانم را درست کرد ، سفید سفید.
از تمام ادبیات و آرایه هایش تو فقط کنایه را آموخته بودی ، انگار .
پ.ن: کسی که حقیقت را نمیداند ابله است و کسی که آن را پنهان میکند جنایتکار. ( برشت )
- مامانی راسته که میگن اگه مژه ی آدم بیفته و آرزو کنه ، آرزوش برآورده میشه؟
ـ اره عزیزم ، میگن دیگه.
ــ یعنی ساراکه همه ی مژه هاش افتاده ،همه ی آرزو هاش برآورده میشه؟
این بار مادرش سرش را برگردادند و به تخت خالی سارا کوچولو نگاه کرد که برای شیمی درمانی برده بودنش.
ــ مامان .. . . . ؟؟
چه بی دوامند لبخند هایمان
کاش خدمات پس از فروش داشت
حداقل.
پ.ن: امروز یکی رو دیدم خاطراتشو مینوشت میداد دوستش(داف،َعشق،bf،دوست پسر ،یا هرچی ... چه فرقی
میکنه؟ ) بخونه ، خوشمان آمد.
تکلمه : یکی از ما داره تو عشق خیانت میکنه
داره دستاش به یه دست دیگه عادت میکنه ( عصار میخونه )
؟!؟!؟
+ من حتی نمیتونم انتخاب کنم سفید رو بیشتر دوست دارم یا سیاه
همیشه میگم خاکستری
اونوقت برگشته ازم میپرسه دوسم داری یا نه؟
پ.ن : خدایا من که چیز زیادی نخواستم ، فقط یه اپسیلون اراده
پ.ن : خوابم میاد.
همیشه ترجیح میدادم سرما بخورم تا اینکه گرما رو تحمل کنم ،
حالا هم ترجیح میدم دستام در نبودن دستات سرما بخورن تا اینکه خودت تمام وجودم رو بسوزونی.
پ.ن : عاشقانه های بی صاحاب...
پ.ن : در راستای این نوشته ی خرمگس :
آدما یه دسته بیشتر نیستن همشون میخوان سوء استفاده کنن ، حالا یه عده موفق میشن و یه عده نه.
پ.ن : دوستان من کجایند؟ روزهاشان پرتقالی باد. سهراب
پ.ن : کاش یکی بود که همه چی رو میدونست و بهم میگفت چی کار کنم...
تو را فراسوی مرزهای تنت دوست میدارم...
.
.
.
فکر کن ، پسره از این سوسول های ابرو برداشته تو کافی شاپ تنگ و تاریک در حالی که دستاش
آزادانه بدن معشوقش را در آغوش میکشد تو چشمایی که زیر هفت قلم آرایش پنهان شدن نگاه میکنه و این
شعر شاملو رو میخونه.
پ.ن: کجایی آیدا .......
پ.ن: نگفتن تمام حقیقت همان دروغ گفتن است منتها کمی کثیف تر.
همیشه انقدر از آغاز میترسیدم که هنوز شروع نکرده همه چی تموم میشد.
پ.ن: خدایا ، میشه لطفا دکمه Restart رو فشار بدی؟
ـ پس میخوای بری دیگه ؟؟
ـ اره میرم ، ولی اگه گم شدم بر میگردم .
ـ پس برو گمشو ... !!!
پ.ن : هر رفتنی رسیدن نیست ولی برای رسیدن حتما باید رفت
یکی بود یکی نبود.
حالا تو کدومی؟
اونی که بود یا اونی که نبود؟
پ.ن : من از مصاحبت آفتاب میایم ، کجاست سایه؟
پ.ن : لائو هم رفت !!!
دستانمان غریبه اند با هم
و
بوی پاییز هم که میاید
دلم هوایت را میکند ـ بدجور ـ
.
.
کاری بکن
پ.ن : و امتداد خیابان غربت او را با خود برد.

ـ دست چپته.
ـ گل یا پوچ؟
ـ چه فرقی میکنه؟
ـ اگه گل بود من میرم ، پوچ بود تو .
ـ پس فرقی نمیکنه .
پ.ن : نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمیرهاند.
.
.
جات خالي...
هنوز مانده ای در این همیشه های دروغین؟!؟
مراقب باش، انگشت های هیس ما را نشانه گرفته اند.
پ.ن: یکی از بچه های قدیمی رو چند روزه میبینم ، امروز برگشت گفت تو چرا اینقدر گرفته ای، ناراحتی ؟
بهش گفتم خوابم میاد
گفت یعنی همیشه خوابت میاد؟!؟
فقط لبخند زدم
ا.ر : گاهی ـ فقط گاهی ـ هوس میکنم کسی هم من رو دوست داشته باشه.
راه اهن ، ترمینال
اینجا انچنان بوی غربت میدهد
که حتی
تو هم غریبه میشوی
پ.ن: حتی حوصله گریه کردن هم ندارم ، این روزها
ـ هیچوقت از هیچی مطمئن نباش.
ـ مطمئنی؟
ـ اره !!!
پ.ن:با عشق زمان فراموش میشود و با زمان عشق ( نمیدونم جمله مال کیه)
پ.ن:جدیدا هیچکس تحویل نمیگیرد،رسما
جات خالی...
امشب دلم گرفت،ییهو.بدجور .

میدانم که میدانی سعی نکن پنهان کنی
پ.ن:دارم فراموش میکنم که فراموشکار خوبی نیستم،به یادم نیاور لطفا،هیچ چیز را.
ـ شنیدم شوهرتون چند سال پیش فوت کردن،خرج بچه ها رو از کجا میارین ؟
ـ کار می کنم،فروشندگی.
ـ چه خوب.چی میفروشین؟
ـ خودم رو.
ـ ....
پ.ن: در این سرای بی کسی ، کسی به در نمیزند
لابد دارند از اولین ملاقات شان حرف می زنند و یا از اولین شب شان.بدون شک دارند از یک اولین حرف میزنند
چون دارد به اخرینش نزدیک میشود.
از : ( میرا ) نوشته ی کریستوفر فرانک
پ.ن: چیزهایی که میشنوی و نصف چیزهایی رو که میبینی باور نکن
پ.ن: همچنان نفس میکشم
بیمارستان امدادی
بوی خون جاریست
دست.پا.سرنگ.
خون
دست برنمی دارد از سرم این حس مبهم
سرم را برمیگردانم
انگار معده ام تمام بو ها رو بلعیده بود
پ.ن:چشمانت با من میگویند که فردا روز دیگریست
اگه این سوال رو تو زندگیت ببینی رو yes کلیک میکنی یا no؟
پ.ن: من هنوز نفس میکشم
پ.ن:من کمتر میام نت