تبليغاتX
جزیره

آدمی که نشه با چیزای کوچیک خوشحالش کرد آدم نیست که !

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 23:46 توسط پریسا |


 

از افتخاراتش که میگفت مُدام روی ۵ ماه زندان تاکید میکرد !

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 19:6 توسط پریسا |


کسی نیست ؛ بیا زندگی را بدزدیم

آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم . . .

                                                        سهراب


پ.ن : رفیق روزهای خوب ، رفیق خوبِ روزها  !

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 23:20 توسط پریسا |



اینایی که فک میکنن هرکی بوف کور رو بخونه حتماً باید به پوچی برسه و  ترجیحاً یه خودکشی ناموفق هم داشته باشه !

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 15:38 توسط پریسا |


_ چجور آدمی هست ؟


_ آدم خسته ایه  !



+ خیلی کلیشه ایه ولی خداییش بچه که بودیم چقدر خووب بوود همه چی !

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:50 توسط پریسا |


_ همه همین و میگن !

 

+ امّا همه عادت ندارن موفق بشن .



رو اعصاب ؛ کارشناسی ؟

+ نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 14:51 توسط پریسا |

اینجا اون جایی نیست که من باید شروع میکردم . . .  لعنتی !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:2 توسط پریسا



این اوج نامردیه که هیچوقت کسی نیست جواب  بده  "  چی شد که اینجوری شد ؟ " 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:5 توسط پریسا |

 

 

« من و تو »

 

اين واو لعنتي انگار هميشه اينجا هست

نباشد هم ميشود ( ما )

نه ( من ) ي  ميماند

نه تو ؛

جايي كنار هم نداريم .

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:44 توسط پریسا |

کودکی سه ساله میمیرد ، پیرمردی صد سالگی اش را جشن میگیرد ؛ انگار خدا شمردن بلد نیست !

پ.ن : یک آدم خیرّ بیاید شریک مالی شود با ما ؛ نصف نصف ، این سریال (( prison break )) را بخریم تا تابستان تمام نشده .

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:1 توسط پریسا |

 

مشکل آنهایی که به هرچه میگویند اعتقاد دارند این است که فکر میکنند همه همین طور هستند !

 

                                                                                            بادبادک باز . خالد حسینی  

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:33 توسط پریسا |

 

تنهایی خووب است ،خیلی خووب ؛ امّا گاهی آنقدر تو را به فلاکت می اندازد که از اعماق  وجود معنای احتیاج را میفهمی !

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 14:37 توسط پریسا

 

امید چیز ترسناکیه !

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 0:54 توسط پریسا

 

از آن وقتهاییست که حس میکنی یک نفر باید گلویت را با یک جسم نوک تیز بشکافد تا بتوانی نفس بکشی ... که انگار چیزی ... جایی ... منتظر است تا درد را حس کنی ...

 

پ.ن : این ناله نیست . اعلام وضعیت هم نیست . هیچی نیست !

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:10 توسط پریسا

 

به خودم میگویم : (( باور میکنی، باور میکنی که اشتباهی در کار نبوده است ، که این تقدیر است ؟))

خودم بهم میگوید : (( که وقتی تغییرش می دهی همان تغییر هم تقدیر است . ))

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:22 توسط پریسا |

 

همه چیز از  دور  قشنگه ...

 

خدایا شکر ! واسه همه تنهایی هایی که دارمشون و رفقایی که ندارمشون .

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:6 توسط پریسا |

 

 

...

و مرد افتاده بود.

یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.

دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.

ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.

تمامی آن سرزمینیان گرد آمده اشک ریزان خروش براوردند: دلاور برخیز!

و مرد به پای خاست.
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.

گابریل گارسیا مارکز

 

پ.ن:   این روزهای ایران

مقاله ای از مسعود بهنود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:39 توسط پریسا

 

ترسِ از دست دادن گاهی آنقدر بزرگ میشود که نمیتوانی از هیچ چیز لذت ببری و این وحشتناک است !

 

 

( چطور آدم ممکن است به چیزی که از فرط کثافت عادی به نظر میرسد اعتنایی داشته باشد )

                                                                          خداحافظ گاری کوپر . رومن گاری . نشر نیلوفر

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:46 توسط پریسا |

 

آدم و سگ بگیره ولی جو نگیره ....

 

پ.ن: این روزها همه یک چیز سبز از خودشان آویزان میکنند . شما نکنید !

 

یک لینک مرتبط

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:15 توسط پریسا

 

از اول هم نمیخواست هفت نفره بخرد ولی فروشنده قانعش کرده بود که اگر الان هفت نفره را یکجا بخرد به صرفه تر از آن است که بعد ها بخواهد دو تا یک نفره به مبلمانش اضافه کند . ماشین حساب را برداشته بود و جوری محاسبه کرده بود که آخرسر نیم نفر به نفع خریدار میشد . او هم خریده بود . از خودش تعجب میکرد که زمانی خیال کرده بوده میتواند شش نفر را دور و بر خود جمع کند. باید از همان فروشنده ی مبل میپرسید چطورر میشود همان نیم نفر را جوری راضی نگه داشت که اگر سالی ... ماهی ... عصر دلگیری هوس کردی چایت را با او بخوری بهانه نیاورد و بیاید روی نیم نفر از مبلمانت بنشیند و در سکوت چای بخورد .

   

                                        آنجا که پنچرگیری ها تمام می شوند . حامد حبیبی . نشر ققنوس

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:56 توسط پریسا |

 

من کاری به کار عشق ندارم ، ایشان هم ایضاً .

 

+ دیدی اینایی رو که میان ... نزدیک میشن ... اونقدر که میتونی دوست صداشون کنی ... بعد یهو میرن؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:5 توسط پریسا |

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 1:18 توسط پریسا

 

( همه اش که غریزه نیست . منافع آدم ها مهمتر است . وقتی حرف از دوست داشتن میشود و میگویند با تمام وجود ، باور نکن ؛ یک دروغ شاخدار است )

 

                                                                                              رویای تبت . فریبا وفی.نشر مرکز

 

+ از این دوستایی میخوام که بشه ساعت ۳.۳۰ صب زنگ زد بهشون .

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:44 توسط پریسا |

 

مسئله اون ۲۰۰ تومن و ۵۰۰ تومن و ۱۰۰۰ تومن نیست مسئله اینه که متنفرم از اینکه سرم و کلاه بذارن .

 

+ بیشترین چیزی که بعد از دو روز سردرد حال میده اینه که روز سوم بیدار شی ببینی سردرد نیستی !

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:20 توسط پریسا |

برای یک بازی به دعوت یک دوست ، ( قانون هایی از  زندگی من ) :

 

اینها مهمترین قوانین من نیست و مطمئناً همه ی آنها هم نیست فقط آنهاییست که موقع نوشتن به نظرم رسید .

 

  1. نسبی بودن در مورد همه ی امور دنیا صادقه ( حتی اینجا هم مطمئن نیستم باید همه رو بنویسم یا نه ! )
  2. مسخره ترین کار مسخره کردن دیگران است .
  3. کتاب یکی از مهمترین و بهترین چیزهایی که در زندگی وجود داره .
  4. شب بسیار بسیار خووب است و واقعاً حیفه آدم شبا بگیره بخوابه .
  5. فراموش کردن آدمها ، خاطرات ، خوشی ها ، سختی ها ، خیلی سخته ؛ خیلی .
  6. وابسته نشو ؛ اعتماد نکن ؛ دل کندن و یاد بگیر .
  7. واقع بینی همه جا جواب نمیده . ( خیلی ها فک میکنن واقع بینی همون بدبینیه )
  8. بعضی چیزا ، بعضی کلمه ها حرمت داره ؛ مثه رفیق .( من هیچ تعلق خاطری به کیمیایی ندارم )
  9. دوست خوب ، رفیق واقعی نعمته .
  10. بسیار سفر باید تا پخته شود خامی .
  11. همیشه یه درصدی از شوخی ها کاملاً جدیه .
  12. به کار بردن کلمه جواد خیلی کار مزخرفیه . ( اسم هیچکدوم از دوستام یا اعضای خانوادم جواد نیست )

 

 

اینام کسایی هستن که خیلی دوس دارم بازی کنن اگه خودشون دوس داشته باشن : آرش ؛ شهرزاد ؛ داوود ؛  احسان؛ نازنین ؛ سمیه  و الهام ( اگه یه وقت خواستی آپ کنی )

بعد اضافه شد :

۱۳ ( که نحس نیست ) :زمان خیلی چیزه عجیبیه و از خیلی چیزا قوی تره . از مرگ و عشق و فراق و ...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:54 توسط پریسا |

 

همیشه میگن : نیمه پر لیوان و ببین؛ هیچوقت فرصت نمیشه بگیم که هیچی ته این لیوان لعنتی نمونده .

 

 

+ اراده یعنی فصل پنجم لاست و داشته باشی و نبینی .

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 3:30 توسط پریسا |

 

سالی که با عصر جمعه شروع میشه !

 

×

همه ی آدما اشتباه می کنن ؛ در حقیقت خیلی هم اشتباه می کنن ولی مسئله ی مهم اینجاست که این اشتباه ها چقدر جبران ـ نا ـ پذیر هستند .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:2 توسط پریسا |

 

ــ هنوز هستی ؟

 

ــ هنوز ؟!؟

 

 

+ وقتی حالِت خوب نیست بدترین حالَت اینه که ندونی چی بهترت میکنه ... ندونی دوس داری با کی باشی و چی کار کنی ... این دیوونه کننده ست .

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 22:32 توسط پریسا |

 

هزارتا دلیل وجود داره که من نباید  این کار رو انجام بدم ؛ ولی الان هیچکدومش به ذهنم نمیرسه !

 

 

 

کتاب نوشت :

 

به ارسطو گفتم صحبت کردن فایده ای ندارد ؛ حرف ها که تکرار میشوند ، آدم  ازشان دور و دورتر میشود .

گفت (( شیوه ی خوبیست ،خودت را اینطوری از آن ها دور کن )) 

                                                                                         

                                                                           پریِ فراموشی . فرشته احمدی . نشرققنوس 

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 22:13 توسط پریسا |

 

دلنوشته : میدونی اون غم بزرگه کی سنگین میشه ؟ وقتی کسی رو نداشته باشی که صداش کنی ...

 نه اینکه ازش چیزی بخوای ها ... نه ... نه اینکه حتی جوابت رو بده فقط و فقط اینکه اسم اون رو صدا

بزنی همین .

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 23:22 توسط پریسا