تبليغاتX
جزیره

اینجا اون جایی نیست که من باید شروع میکردم . . .  لعنتی !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 0:2 توسط پریسا



این اوج نامردیه که هیچوقت کسی نیست جواب  بده  "  چی شد که اینجوری شد ؟ " 

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:5 توسط پریسا |

 

 

« من و تو »

 

اين واو لعنتي انگار هميشه اينجا هست

نباشد هم ميشود ( ما )

نه ( من ) ي  ميماند

نه تو ؛

جايي كنار هم نداريم .

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 4:44 توسط پریسا |

کودکی سه ساله میمیرد ، پیرمردی صد سالگی اش را جشن میگیرد ؛ انگار خدا شمردن بلد نیست !

پ.ن : یک آدم خیرّ بیاید شریک مالی شود با ما ؛ نصف نصف ، این سریال (( prison break )) را بخریم تا تابستان تمام نشده .

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:1 توسط پریسا |

 

مشکل آنهایی که به هرچه میگویند اعتقاد دارند این است که فکر میکنند همه همین طور هستند !

 

                                                                                            بادبادک باز . خالد حسینی  

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 23:33 توسط پریسا |